من پذیرفتم که عشق افسانه است

یا بمان . . . و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو . . .!

لعنت به تو... لعنت به عشق....

شنبه 19 دی 1394

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

نمیدانم به کدامین گناه محکوم شدم به عاشق شدن که این عشق جز سوختن برایم چیزی نداشت...

آرزو میکنم روزگار بیاورد هر آنچه را که تو به من دادی و روزی سوختنت را به چشم ببینم آنروز است که به آرامش خواهم رسید...

روزی که تو نیز چون من شوی...



ببار ای ابر چشمانم

شنبه 31 خرداد 1393

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

ببار ای ابر چشمانم  که  دنیا جای خوبی نیست

 همه  بی رحم و نادانند توقع ها  زیادی دوست داشتن ها تو خالیست

که دوستی ها از زور تنهایی
 
و

 جدا شدن ها از روی لجبازیست


ببار ای ابر چشمانم 

ببار ای ابر چشمانم

ببار ای ابر احساسم 


عشق من تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکشنبه 5 خرداد 1392

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 


باشی نباشی پیشه من تو بهترین همنفسـی

 

هرجای دنیـا كه میــــری به ارزوهـــات بـرسی

 

روزه تـــولـــده توئه میـــــلاده هرچی خاطــــره

 

روزی كه غیـره ممكنه هیچ جـــوری از یادم بره


خدا یارت بود ای دوست جونی
ایشالله تا 120 سال بمونی...


ای وای من...

دوشنبه 16 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

داشتنم خیلی سخته
من به مواظبت زیادی احتیاج دارم که در توان هر کسی نیست
و همه زود ازم خسته میشن...


آهای روزگار

یکشنبه 15 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

همه دنبال آرامش در کنار من هستن اما نمی دانند من خود طوفانم.......


i wish....

یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

چفدر از درون تهی شدم
کاش دوباره عشق جوانه بزند....


تولدی دیگر.....

سه شنبه 22 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، زمزمه های دلتنگی، 

زندگی میکنم ... 
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
 چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
 بگذار هر چه از دست میرود برود؛ 
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
خوب شد حرف هات رو شنیدم.ممنون که حقیقت رو گفتی..
همیشه باید برای از دست دادن کسی ناراحت بود و غصه خورد که برایت در زندگی ارزش زیادی داشته 
 حالا که من برای تو اینقدر بی ارزش بودم
چرا برای از دست دادنت ناراحت باشم؟؟؟؟؟؟؟
ممنون.خیلی ممنون  
پس امشب فریاد میزنم زندگی سلاممممممممممممم......


نامردددد

سه شنبه 22 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

خدایا !این دنیای تو چه جور جاییست؟؟؟؟؟
این ها همان مخلوقاتی هستند که از آفرینش آنها به خود آفرین گفتی؟؟؟؟؟؟؟
همین نامردان؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همین هایی که همدیگر را فریب میدهند؟؟؟؟
همین های که برای تنها نماندن خود با قلب و روح و احساس دیگری بازی میکنند بعد او را در بدترین 
شرایط روحی و زمانی که یقین پیدا کردن که کاملا او را مطیع خود کرده  و دیگر بدون وجودش نابود میشود
تنهایش میگدارند؟؟؟؟؟
 بدتر از همه سئوالیست که میپرسند که توی این چند سال چه چیزی رو از دست دادی و از 
چی عقب موندی؟
خدایا فقط به تو میسپارمش تا انتقام همه ی دردهایی که میکشم را از او بگیری ....
چون او کسی نبود که ندانسته وارد زندگیم شده باشد...
تمام حسرت ها ،تمام دردها ،....... را به او گوشزد کرده بودم اما با پافشاری که منو با را دیگران مقایسه نکن وارد زندگیم شد...
او خود را سوای دیگران میدانست اما کاری که او با من کرد هیچ کس تو زندگیم با من نکرده بود ،چون کاری کرد که باورش کنم ...
کاری کرد که فکر کنم تا ابد ماندنیست...
تمام کاخ آرزوهایم را با عشق  او ساختم اما او چه کرد؟با برداشتن یک خشت از پایین تمام زندگیم را به 
یکباره فرو ریخت...
نامرددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.......................


هرگز به خاطر اینکه عاشقم کردی و تنهایم گذاشتی نمی بخشمت.هرگز...

شنبه 19 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

خدایا امشب فقط به تو پناه میبرم
شرمنده باز دستمو به سوی تو دراز میکنم و ازت میخوام دستمو بگیری و کمکم کنی
خدایا امشب رمقی برام نمونده فکر میکنم دارم جون میکنم،  از این که باز به خاطر یه نامرد جهنم رو برای خود خریدم  پشیمونم
دست و  پام یخ کرده اشکم مثل رود جاریه، نمیدونم اینهمه اشک از کجا اومد به یک باره!!!!!
خدایا خودت به دادم برس.. میدونم با این حال اگه برم بخوابم تا صبح خوابم نمیبره واسه همین موندم با تو درد و دل کنم دیگه محرمی برام نمونده
خدایا تو راهو نشونم بده تا چاره ای برای این حالم بیندیشم...
وافعا اون ارزش  این همه اشک ریختن منو داره؟!
تا همین چند ساعت قبل فکر میکردم همه چی شوخیه و مثل لاف زدن های همیشه ی منه....
نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده!
نمیدونم چی باعث شده اینهمه جسارت پیدا کنه!
من الان نمیتونم هیچ ارزویی براش بکنم اما وقتی  بعد ها تونستم فراموشش کنم شاید بتونم براش آرزوی خوشبختی کنم
اتفاقاتی که تو زندگیش بعد ها می افته قطعا براش شیرین خواهد بود و تلخی این عشق رو تا سالها فراموش خواهد کرد اما بعد سال ها که همه چی تازگیش رو از دست خواهد داد اونوقت باز فیلش یاد هندوستان خواهد کرد و مرا با  این عشق بزرگی که بهش داشتم به خاطر خواهد آورد شاید روزی افسوس این روز را خواهد خورد کسی که بی هیچ چشم داشتی و فقط برای وجودش دوستش میداشت و روزها و سال ها و ساعت ها براش زمان میداشت و به حرف هاش گوش میداد
و تنها توقعش فقط عشق متقابل بود
افسوس این دفتر هم با تمام شادیها و غم هاش  داره به پایان میرسه و بسته میشه
امشب خیلی غصه دارم دلم داره میترکه  نمیخوام کسی با خوندن این پستم ناراحت بشه فقط میخوام برام دعا کنید که خدا آرامش رو به دلم برگردونه و منو 
به روزا ی شاد گذشتم برگردونه زمانی که نه عشقی بود نه کششی که حالا به این حال و روز بیافتم
ازم هرگز طلب بخشش نکن از خدا بخواه که ببخشتت که من هرگز نمی بخشمت
هرگز..... 


عشق

شنبه 19 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

بی شك جهان را به عشقِ كسی آفریده اند
چون من ،كه آفریده ام از عشق جهانی برای تو.....

-- 


اینم از داستان عشق من و تو

چهارشنبه 16 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

تـو زندگـی ، یه جایی هست ، بعـد از کلی دویدن ، یهـو وایمیستی ، سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
" دیگه زورم نمی رســـه " !
من هم امشب جدا هنگم 
همه ی راه ها رو امتحان کردم اما نا امیدم میکنی.دیگه زورم به تقدیر یا هر چی اسمشو میزاری نمیرسه
تو راهتو میخوای از من جدا کنی اما موندی نمی دونی چه جوری...
شاید یه کم هنوز اون ته دلت یه کوچولو دوسم داری..
نمی دونم!!!
وقتی پیشمی یه حسی میگه هنوز دوست داره اما امان از وقتی که تنهام میزاری و بهونه گیری میکنی
منو به مرز دیوانگی میکشونی...
بخدا موندم چه جوری باهات راه بیام که بهونه دستت ندم!!!
گاهی از صداقتم با تو پشیمون میشم...
یه جوری یه چیزایی رو هی عنوان میکنی که انگار جرمی مرتکب شدم...
من دنبال توجیح کردن کار نکردم نیستم چون اگه بازم پیش بیاد اون کا رو انجام میدم چون هیچ قصد و غرضی تو کارم نبوده و برداشت اون هم مطمئن هستم اونی که فکر میکنی نیستش...


فراموشت نمیکنم......

سه شنبه 15 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

خوبه که اینجا رو دارم جایی که می تونم حرفام رو بزنم از صبح دنبال  کسی

بودم یا کا غذی یا برگه ی بی حاشیه ای  که بتونم   از تو حرف بزنم اما کسی

رو پیدا نکردم که محرم باشه همه ی کاغذها محدود می شد به حاشیه

می خوام بنوسم میخوام تا آخر دنیا برات بنویسم ولی همه جا حاشیه دارند

حاشیه ای که نوشتن رو محدود میکنند چهار چوب هایی که زندگی رو محدود

میکنند و انگار یه حصار دورت کشیدن که نمی تونی پا هاتو فراتر از اون قرار

بدی  همیشه دلم میخواست حصار دورم رو خراب کنم  و آزاد و رها باشم و

هر تصمیمی که دلم میخواد برای زندگیم بگیرم اما انگار  منو تو این زندان به

زنجیر کشیدن که رهایی ازش حکمش اعدامه .حالا که قید رها بودن رو زدم و

فقط می خوام با تو حرف بزنم باز این حاشیه ها نمیزارن که حرفم و  بزنم انگار

اینجا هم محدودیت داره.دل کندن از تو آسون نیست.نمیدونم دیگه باید کل روز

و تو فکر کی باشم و شبها......

گیج گیجم.نمیدونم می تونم تحمل کنم یا نه؟

من قلب دیوونه ای دارم که همه جا دنبال عشق میگرده

خیلی حرف ها کنج این قلب کوچیکم انبار شده که دوس دارم بهش بگم....

اما نمی خوام باهاش حرف بزنم

از طرز فکرش خیلی خوشم میاد ......

درست مثل خودمه...رک گو و بی دغدغه..

اما گاهی هم تند روی میکنه

بخدا وقتی درکم نمیکنه دیوووونه می شم... اشکم در میاد اما نمیخوام

اشکام رو ببینه تا  فکر نکنه مثه بچه ها تا چیزی میشه زرتی میزنم زیر گریه

خودمم دوست ندارم اشکاتو ببینم میدونم خیلی حساسه

اما ایندفه نمی خوام دلم براش بسوزه

اخه میدونم از ترحم بدش میاد...از ناز کشیدن بدش میاد....

باشه ...ب براش ناز نمیکنم.....براش دل نمی سوزونم....

فقط براش آرزو میکنم خوشبخت شه

میدونم به هر چیز که میخواسته رسیده

و به دعای من هم نیاز نداره اما.......

ستاره

 

 

 

 

 


کاش تمام اینها را می دانستی . .

سه شنبه 15 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر  دوستت دارم
چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.
ای کاش می دانستی...اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی . .

ستاره


عزیزترینم...

دوشنبه 14 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,
خیلی شلوغ ,
وایستم اون وسط نگات کنم!
بگم اینارو میبینی؟
بگی آره!
بگم تو هیاهوی همه این آدما ,
بازم من چشمام فقط دنبال تو میگرده ,
دلم برای تو تنگ میشه... ♥♥
صداهاشونو می شنوی؟
بگی آره!
بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده... ♥♥
بگم حالا چشماتو ببند ,
بگو چه حسی داری!
بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه ,
بگم اگه نباشی گم میشم بین یه دنیا غریبه .....


کمکم کن خدا...

جمعه 11 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

با ید فراموشت کنم ....
دارم تمام سعیم رو میکنم که از خودم دورت کنم....
موقعیت خوبی برات پیش اومد از هر نظر که نگاه میکنم....
نباید این شرایط خوب رو از دست بدی.....
حالا بهترین زمانه که پدر و مادرت به تمام ارزو هاشون برسن....
من هم دیگه جز یه سد یه مزاحم بیشتر نیستم....
امیدوارم روزی برسه که خودت رو خوشبخت ترین حس کنی...
روزی که من دیگه نباشم و تونسته باشی از اعتیاد با من بودن رها بشی...
کسی که جز آه و حسرت، غم اندوه برات هیچی نداشته...
به قول خودت و تکه کلام همیشگی که وقتی برای اولین بار شنیدم صدای جر خوردن قلبم رو به 
وضوح شنیدم(تو همیشه نمک پاش بودی) اولین بار شنیدنش از زبان تو درد داشت و اشکم یو سرازیر کرد اما وقتی بارها و بارها تکرار شد دیگه عادت کردم اما جای زخمش همیشه باقی ماند
( دعوتت نکردم امشب بیای برینی تویه اعصابم)
(به کثافت کشیدی منو با به حرف آوردن)
( به گوه کشیدی منو با باز کردن زخمم)
چند لحظه قبل  بهم زنگ زد تا اینجا نوشته بودم اما دیگه دستم به نوشتن نمیره بدجور بهمم ریخت چی  بگم بهش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی از خدا بخوام به سرش بیاره که باز دودش به چشم خودم میره؟
فقط میدونم یه بغض گنده راه گلوم رو بسته...
خدا خودت بهتر میدونی چی جوری حقم رو ازش بگیری...
چه زجرا و شکنجه هایی که با حرف هاش بهم نمی ده
هی میخوام حرفی نزنم و از خودم دفایی نکنم و با سکوتم به خودم زمان بدم تا جراحت هام خوب شه اما نمیزاره تا یه دردو درمون 
میکنم دردی دیگه به جونم میفرسته..
اخه چقدر به ادم صبر دادی مگه؟؟؟؟؟!
چقدر میشه تحمل کرد؟؟
بخدا تحملم تموم شده اما باز این عشق لعنتی پا پیچم میشه و نمیزاره...
داغونم
داغون داغون....
خدا جون کمکم کن


این حرف دل منه به خدا کسی سنگ صبور من نشد

دوشنبه 7 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، زمزمه های دلتنگی، 


ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.

همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..

همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های

گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد. 

ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..

کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..

اما ملالی نیست!

شاید، شاید قسمتت این بود.

درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و

بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.


بی تو هیچم

سه شنبه 1 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

امروز دوباره با شنیدن صدای گرمش از خود بی خود شدم

نمی دونم چرا پیشش اصلا غرور ندارم!

نکنه عاشقشم؟!!!

چه سئوال مسخره ای؟

از وقتی رفتی خیلی تنها شدم جات خیلی خالیه اما نمی خوام این جای خالیتو

با هیچ کس و هیچ چیز پر کنم گاهی به اینجا می یام و با تو حرف میزنم و کمی

اروم میشم

از روزی که رفتی انگار زیر قفسه ی سینم هیچی نیست قلبم رو حس نمیکنم

اونو با خودت کجا بردی؟

فکر نکنم اون دیگه بدردت بخوره روش پر از خراشه که نیمیش رو روزگار و نیمی

دیگر رو تو با حرفات روش گذاشتی یه قلب پاره پاره

مال خودت

من قصد ندارم ازت پس بگیرم اگه تو مرجوعش نکنی

 عشقم عشقم عشقم

نمی دونی با من چه کردی؟!!!!!!!!!!

 دوست دارم


شاید بتونه..اونو میگم ...اون که همه کسمه..

سه شنبه 1 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

گفتم این روزا.....

این روزا واقعاً چمه؟؟؟؟؟؟؟...

یه حال عجیبی دارم هم دوست دارم حرف بزنم هم نمی دونم چی

باید بگم!

نمی دونم از کی باید شاکی باشم از خودم یا از سرنوشتم!...

از اونی که دوسش دارم یا از آدمای اطرافم!!!!!!!!

واقعاً نمیدووووووووووونم!!!

باید بپذیرم ، به قول مادر بزرگامون سرنوشتمون از قبل نوشته شده و

نمیشه تغییرش داد.....

انگار دارم تسلیم میشم و از مبارزه با سرنوشت خسته شدم یا بهتر

بگم یه جورای خودم رو دادم دست سر نوشت،نمیدونم ،نمی دونم..

شاید باز بتونه منو به خودم بیاره شاید بتونه دوباره امیدوارم کنه که

میشه شاد بود!...میشه با  شهد شیرین عشق طعم گس و تلخ

سرنوشت رو عوض کرد......

 


شانه هایت را آرزو کردم..

جمعه 27 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

ﻭﻗﺘــﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺳـَﺮﺍﺯﯾﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ...
ﻭ ﺩﻟــــــــﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺗﮑﯿـــﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺷـــﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ
چقدر امشب شانه های ترا از خدا آرزو کردم..
دیگر نمی دانم چگونه میشود ترا برای همیشه از آن خود کنم..
هیچوقت ایقدر خودم را حقیر و ناتوان ندیده بودم و بزرگی خدا و تواناییش اینقدر جلوی چشمانم قد علم نکرده بود خدایا چرا ما انسانها 
نمی توانیم کسی را که از ته ،ته قلبمان دوست داریم در کنار خود داشته باشیم؟؟؟؟؟؟ چرا اینقدر ناتوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش آرزوهایمان فقط یک رویا نبود... باز جای شکر داره که در رویا میتوانیم با او باشیم اگر این هم نبود که.............. 
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مصلحتت رو شکر


ولینتاین مبارک......

چهارشنبه 25 بهمن 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، زمزمه های دلتنگی، 

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن.

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو.امیدوارم همیشه خوش باشی.happ valentine's day


غافلگیر ی عشق

دوشنبه 23 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

من با نگاه های عاشقانه ی تو ، با حرم نفسهایت، با گفتن دوستت دارم های مداومت عاشق شدم عشقی که هرگز به این روشنی باور نکرده بودم  و برای خودم هم یه حس ناشناخته و عجیب بود
 کسی که از عشق گریزان بود و همیشه با خود زمزنه میکرد که هرگز عاشق کسی نمیشود ..
میدانم حرف هایم تکراریست اما لازم دیدم باز تکرار مکررات کنم 
اما روزی رسید روزی که همیشه از امدنش میترسیدم روزی که به تو هشدار آمدنش را داده بودم و قسمت داده بودم که اگر  حتی 1٪ احتمال میدهی که بیاید نگذار عاشقت شوم که دیگر توانش را ندارم و امروز با تمام وجودم درد میکشم اما باز نمیتوانم نفرینت کنم و برایت ارزوی خوشبختی دارم حتی بی من
تو با حرف هایت هر روز فاصله ی بین ما را بیشتر کردی اکنون شکافی که بین قلب من و تو به وجود آمده با هیچ  چسبی به هم وصل نمیشود
این منم که با کوله باری از غم که عشق تو برایم به ارث گذاشته میروم  ،با درد جانکاه ، با افسوس های بی وقفه...
تو حتی گریه ات هم نگرفت از رفتنم  و باز فقط تهدید بود...
اکنون که از تو در حال عبورم و به لحظه هایی که  بی تو خواهم داشت می اندیشم  میفهمم نبودنت چه قدر درد دارد!!!!
بی تو ماندن، بی تو بودن کار سختی است  برای منی که چندین سال فقط تو را در کنارم میدیدم و تنها عشق تو را باور کرده بودم !
آیا واقعا همه ی اون حرف ها دروغ بود؟؟؟؟؟
نگاه تو ، چشمان تو به من دروغ نمیگفت !!یعنی باز فریب خورده بودم؟؟؟؟؟
بهتره یادی از حافظ کنم و ببینم حضرت حافظ امشب برای من چه دارد
بسم الله...
آمد:




هرگز به عشقم شک نکن

دوشنبه 23 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

عشق من به تو یک عشق حقیقی بود و اگه بگی شک داری دروغ میگی
 تو  هیچوقت نباید به من و عشقی که بهت داشتم شک کنی حتی روزی که نباشم...
هرگز،هرگز،هرگز...


آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست..

یکشنبه 22 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

بار اول بی هیچ کششی  دیدمت...

باردوم الکی الکی دل به تو با تردید بستم...

روز های  بعد دزدکی و با کمی اشتیاق نگاهت می کردم...

ماهای بعدی کم ،کم داشتی به دلم می نشستی

و بعد ها یک دوست داشتن واقعی ،یه کشش وصف ناپذیر ...

اری نامش عشق بود...

 و اما

حالا ترجیح می دهم یواشکی دوستت داشته باشم


تقدیم به تو که بهترینی وخیلی دوستت دارم.

جمعه 20 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

 

سلام به عشق

امروز میخوام با ادبیاتی ساده تر حرف بزنم.من در زندگیم برد و

 

باختهای زیادی داشتم ولی هیچوقت از بردها غره نشدم و

 

هیچوقت باختهای زندگی منو نا امید نکرد و پیوسته تا زمانی

 

که زنده هستم این تفکر و عقیده را خواهم داشت.

 

ولی میخوام بردهای اخیر زندگیمو به ستاره زندگیم تقدیم کنم

 

به کسی که فقط به عشق او و برای خوشحالی او به میدان

 

مبارزه میرم و هیچ چیز دیگه برای من مهم نیست.

 

میخوام با زبان عامیانه از عشقم تشکر کنم که اینهمه انرژی

 

مثبت وحس پیروزی رو در من بیدار کرده و همه عشق من در

 

پایان مبارزه فقط دادن خبر پیروزی به عشقم و خوشحال کردن 

 

ستاره عزیزمه.

 

خدایا همه باختهایی که در زندگی دارم برای خودم و همه  پیروزیها

 

وخوشحالیهارو به عشق پاک و دوست داشتنیم  تقدیم  میکنم.

 

تقدیم به تو که بهترینی وخیلی دوستت دارم.

 

همسفر عشق                                                                                                                

          


اگر حال مرا پرسی ،خرابم،خرابم و خراب..

چهارشنبه 18 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

این روزها حال خودم را نمی فهمم فقط میدونم که حالم خرابه.....
دلم شکسته اما دلیلش رو وقتی برای خودم هم بازگو کنم دردناکه 
دیگه حتی دوست ندارم  این جا هم حرف های دلم رو که با بغض تایپ می کنم بنویسم که تو بخونی و به تمسخر بگیری 
و بخندی..
همان حرف های که تو اسمش یو میزاری آب دوغ خیاری....
وقتی به حرف های تو و صبری که بخرج دادم و به حماقت هام فکر  میکنم ...
از اینکه با تمام وجود و عاشقانه دوستت داشتم و تو  عشقم رو  مسخره میکردی فکر میکنم  خیلی احمق بودم که باز باورت می کردم 
و فکر میکردم شاید حسادت عاشقانه باشه اما مگه می شه که اینقدر اعتماد بینمون نباشه که منو ..........
دیگه سعی میکنم خودم رو گول نزنم 
تو شاید هیچوقت دوستم نداشتی...
شاید برات فقط یه سر گرمی بودم و هیچ وقت عشقی در کار نبوده..
شاید...


من درد میکشم ، تو اما چشم هایت را ببند ! سخت است بدانم میبینی و بی خیالی . . .

دوشنبه 16 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

وبلاگم رو فیلتر کردن ،وبلاگی که همیشه بالای 200 باردید داشت دلیلشم هنوز نفهمیدم
عشقم اینقدر آزارم داد که مجبور شدم برای آرامش هر دو نفر مون ترکش کنم
اینقدر توی این چند وقت بلا سرم اومده حرف شنیدم که قلبم میخواد بزنه از تو سینم بیرون
این وبلاگ رو هم جدیدا درست کردم اما نمدونم چه جوری باید دوباره دوستای مجازیم رو پیدا کنم
خلاصه خیلی داغونم اصلا حال درست و حسابی ندارم سعی میکنم از این ببعد وقت بیشتری برای این وبلاگ جدید بزارم و دوستای بازدید کننده ی قبلیمو هم جذب کنم
به امید خدا و با کمک و تشویق شما دوستان امیدوارم موفق بشم
شب همگی خوش


خدایا خیلی خستم...

یکشنبه 15 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، عاشقانه ها، 



چند وقتیست هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی

کنم ، نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من

همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه

می خواهد بگوید ...

خیلی ،خیلی خستم

تعجبم از این است آخر چرررررررررررررررا؟

کسی که هیچ باری از دوشم بر نمی دارد چرا تمام غم های دنیا 

رو بر دوش ناتوانم میریزد؟؟؟؟؟؟‍‍‍!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اتیشم نزن

دوشنبه 15 آبان 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

مهربانم بی تو تنهام..

بی کسم..

اسیر غمم...

لحظه هام یاد توئه...

اینقده اتیشم نزن

تقصیر من نیست این بازی روزگاره

دوست دارم،دوست دارم قد تموم عاشقا

یا به قول خودت قد  تمام ریگ های کف رودخونه....


خدا یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

پنجشنبه 15 تیر 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 


از تمام ستاره های آسمون تنها ترم

دارم توی سقف اتاقم ستاره های  تقلبی اویزون میکنم همه چیز که الکی شده اینم روش

برای تو نمی نویسم دیگه که بخوای بخونی و مسخره کنی و بخندی .اینجا دیگه فقط برای خودم مینویسم 

برای خودم و تنهاییم:

بگو عشقمون همیشه واسه خاطرت عزیزه ..

دونه دونه  اشکام رو گونه هامه ..

 وقتی تو نباشی اینا باهامه

بی تو تنهام .. نگو نمیشه ..

خیلی تنهام باور کن ..

ماه پیش این موقع شاد بودیم .

. بی نهایت شاد بودیم و از زندگی لذت می بردیم ببین چی به سرمون اومد! 

حالا هر دو تنها شدیم من اینجا  و تو اونجا

هر دو غمگینیم

این ماه اشک.. دل تنگی .. تنهایی ..

 چه غریب شدیم ..

خدا یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

انگار صدام بهت نمیرسه ..

 چرا شادی هامو نو گرفتی ؟؟؟

مگه چی میشد من اون تو دنیای یه این بزرگی .. بخندم .. از دنیایی که توشیم لذت ببریم ؟؟

قلبم دیگه نمیزنه .. نمی خواد بزنه .. خسته شده .. دیگه طاقت نداره

گریه


از خودم از او از همه چیز.......

پنجشنبه 15 تیر 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 



امروز هوای عصر خیلی خوب بود ، بازم بارونی بود

زیر بارونم  ناخوداگاه خیس شدم ..

تازه گیا حساس تر شدم

با یه چیز کوچیک اشک هام میاد

تازه گیا از دلخوریام چیزی نمی گم ، چون بیشتر موقع ها حق دلخوری ندارم

در کل نمیدونم چم شده ..

فکرم مشغوله .. نمی تونم بیخیال باشم نسبت به مسائل

 ولی یه چیزو خوب میدونم این که..........


تعداد کل صفحات: (4) 1   2   3   4   

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو