من پذیرفتم که عشق افسانه است

یا بمان . . . و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو . . .!

هرگز به خاطر اینکه عاشقم کردی و تنهایم گذاشتی نمی بخشمت.هرگز...

شنبه 19 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

خدایا امشب فقط به تو پناه میبرم
شرمنده باز دستمو به سوی تو دراز میکنم و ازت میخوام دستمو بگیری و کمکم کنی
خدایا امشب رمقی برام نمونده فکر میکنم دارم جون میکنم،  از این که باز به خاطر یه نامرد جهنم رو برای خود خریدم  پشیمونم
دست و  پام یخ کرده اشکم مثل رود جاریه، نمیدونم اینهمه اشک از کجا اومد به یک باره!!!!!
خدایا خودت به دادم برس.. میدونم با این حال اگه برم بخوابم تا صبح خوابم نمیبره واسه همین موندم با تو درد و دل کنم دیگه محرمی برام نمونده
خدایا تو راهو نشونم بده تا چاره ای برای این حالم بیندیشم...
وافعا اون ارزش  این همه اشک ریختن منو داره؟!
تا همین چند ساعت قبل فکر میکردم همه چی شوخیه و مثل لاف زدن های همیشه ی منه....
نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده!
نمیدونم چی باعث شده اینهمه جسارت پیدا کنه!
من الان نمیتونم هیچ ارزویی براش بکنم اما وقتی  بعد ها تونستم فراموشش کنم شاید بتونم براش آرزوی خوشبختی کنم
اتفاقاتی که تو زندگیش بعد ها می افته قطعا براش شیرین خواهد بود و تلخی این عشق رو تا سالها فراموش خواهد کرد اما بعد سال ها که همه چی تازگیش رو از دست خواهد داد اونوقت باز فیلش یاد هندوستان خواهد کرد و مرا با  این عشق بزرگی که بهش داشتم به خاطر خواهد آورد شاید روزی افسوس این روز را خواهد خورد کسی که بی هیچ چشم داشتی و فقط برای وجودش دوستش میداشت و روزها و سال ها و ساعت ها براش زمان میداشت و به حرف هاش گوش میداد
و تنها توقعش فقط عشق متقابل بود
افسوس این دفتر هم با تمام شادیها و غم هاش  داره به پایان میرسه و بسته میشه
امشب خیلی غصه دارم دلم داره میترکه  نمیخوام کسی با خوندن این پستم ناراحت بشه فقط میخوام برام دعا کنید که خدا آرامش رو به دلم برگردونه و منو 
به روزا ی شاد گذشتم برگردونه زمانی که نه عشقی بود نه کششی که حالا به این حال و روز بیافتم
ازم هرگز طلب بخشش نکن از خدا بخواه که ببخشتت که من هرگز نمی بخشمت
هرگز..... 


عشق

شنبه 19 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

بی شك جهان را به عشقِ كسی آفریده اند
چون من ،كه آفریده ام از عشق جهانی برای تو.....

-- 


اینم از داستان عشق من و تو

چهارشنبه 16 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

تـو زندگـی ، یه جایی هست ، بعـد از کلی دویدن ، یهـو وایمیستی ، سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
" دیگه زورم نمی رســـه " !
من هم امشب جدا هنگم 
همه ی راه ها رو امتحان کردم اما نا امیدم میکنی.دیگه زورم به تقدیر یا هر چی اسمشو میزاری نمیرسه
تو راهتو میخوای از من جدا کنی اما موندی نمی دونی چه جوری...
شاید یه کم هنوز اون ته دلت یه کوچولو دوسم داری..
نمی دونم!!!
وقتی پیشمی یه حسی میگه هنوز دوست داره اما امان از وقتی که تنهام میزاری و بهونه گیری میکنی
منو به مرز دیوانگی میکشونی...
بخدا موندم چه جوری باهات راه بیام که بهونه دستت ندم!!!
گاهی از صداقتم با تو پشیمون میشم...
یه جوری یه چیزایی رو هی عنوان میکنی که انگار جرمی مرتکب شدم...
من دنبال توجیح کردن کار نکردم نیستم چون اگه بازم پیش بیاد اون کا رو انجام میدم چون هیچ قصد و غرضی تو کارم نبوده و برداشت اون هم مطمئن هستم اونی که فکر میکنی نیستش...


زن..

چهارشنبه 16 اسفند 1391

نوع مطلب :تصلویر، 


من اینو خوب میدونم (رضا صادقی)

چهارشنبه 16 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

تو بد تا میکنی و من یه جور بد دوست دارم

نمیدونم چقدر اما زیاد از حد دوست دارم

تو بد تا میکنی با من جدایی از تو آسون نیست

برات خوبه که این مهره هنوز از بازی بیرون نیست

من اینو خوب میدونم برای چی منو میخوای

تو وقتایی که تنهایی فقط دنبال من میای

غرورت میگه هر چی که دل آزاری کنی خوبه

خودت شاید نمیدونی چه رفتاری کنی خوبه

نمیدونی چقدر سخته همش دنباله رو بودن

من از وقتی که یادم هست چشام دنبال تو بودن

نمیگذارم بفهمن که کی عشقو زیر پا میذاشت

میگم وقتی منو میکشت باهام برخورد خوبی داشت


فراموشت نمیکنم......

سه شنبه 15 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

خوبه که اینجا رو دارم جایی که می تونم حرفام رو بزنم از صبح دنبال  کسی

بودم یا کا غذی یا برگه ی بی حاشیه ای  که بتونم   از تو حرف بزنم اما کسی

رو پیدا نکردم که محرم باشه همه ی کاغذها محدود می شد به حاشیه

می خوام بنوسم میخوام تا آخر دنیا برات بنویسم ولی همه جا حاشیه دارند

حاشیه ای که نوشتن رو محدود میکنند چهار چوب هایی که زندگی رو محدود

میکنند و انگار یه حصار دورت کشیدن که نمی تونی پا هاتو فراتر از اون قرار

بدی  همیشه دلم میخواست حصار دورم رو خراب کنم  و آزاد و رها باشم و

هر تصمیمی که دلم میخواد برای زندگیم بگیرم اما انگار  منو تو این زندان به

زنجیر کشیدن که رهایی ازش حکمش اعدامه .حالا که قید رها بودن رو زدم و

فقط می خوام با تو حرف بزنم باز این حاشیه ها نمیزارن که حرفم و  بزنم انگار

اینجا هم محدودیت داره.دل کندن از تو آسون نیست.نمیدونم دیگه باید کل روز

و تو فکر کی باشم و شبها......

گیج گیجم.نمیدونم می تونم تحمل کنم یا نه؟

من قلب دیوونه ای دارم که همه جا دنبال عشق میگرده

خیلی حرف ها کنج این قلب کوچیکم انبار شده که دوس دارم بهش بگم....

اما نمی خوام باهاش حرف بزنم

از طرز فکرش خیلی خوشم میاد ......

درست مثل خودمه...رک گو و بی دغدغه..

اما گاهی هم تند روی میکنه

بخدا وقتی درکم نمیکنه دیوووونه می شم... اشکم در میاد اما نمیخوام

اشکام رو ببینه تا  فکر نکنه مثه بچه ها تا چیزی میشه زرتی میزنم زیر گریه

خودمم دوست ندارم اشکاتو ببینم میدونم خیلی حساسه

اما ایندفه نمی خوام دلم براش بسوزه

اخه میدونم از ترحم بدش میاد...از ناز کشیدن بدش میاد....

باشه ...ب براش ناز نمیکنم.....براش دل نمی سوزونم....

فقط براش آرزو میکنم خوشبخت شه

میدونم به هر چیز که میخواسته رسیده

و به دعای من هم نیاز نداره اما.......

ستاره

 

 

 

 

 


اه از این دل زود رنجم که باز.....

سه شنبه 15 اسفند 1391

باز دیشب خنجرت قلب مرا مجروح کرد

این دل دیوانه ام را باز رنجور کرد


کاش تمام اینها را می دانستی . .

سه شنبه 15 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر  دوستت دارم
چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.
ای کاش می دانستی...اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی . .

ستاره


خاطره (ستار)

سه شنبه 15 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

به دلم افتاده امشب که به یاد من نشستی

پلک تو سنگین خوابه اما چشماتو نبستی

به دلم افتاده امشب که دلت هوامو کرده

میون خاطره هامون داره دنبالم میگرده

همه خاطره ها رو دوره کن مثل من امشب

تو به خواب منه تنها نازنین سر بزن امشب

شبا هر شب یه دل سیر خالی از بغض تو میشم

عکستو بغل میگیرم آخ که جات خالی پیشم

دست من نیست اگه دستم همش از تو مینویسه

اگه دلتنگم و چشمم هر شب از یاد تو خیسه


عزیزترینم...

دوشنبه 14 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,
خیلی شلوغ ,
وایستم اون وسط نگات کنم!
بگم اینارو میبینی؟
بگی آره!
بگم تو هیاهوی همه این آدما ,
بازم من چشمام فقط دنبال تو میگرده ,
دلم برای تو تنگ میشه... ♥♥
صداهاشونو می شنوی؟
بگی آره!
بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده... ♥♥
بگم حالا چشماتو ببند ,
بگو چه حسی داری!
بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه ,
بگم اگه نباشی گم میشم بین یه دنیا غریبه .....


وابستگی..

یکشنبه 13 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 


کشاورز گفت:

کار ساده‌ای بود، 

من فقط شاخه‌ای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم.

شاهین فهمید که بال دارد

و شروع به پرواز کرد.

گاهی لازم است برای بالا رفتن،

شاخه‌های زیر پایمان را ببریم

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟

من که خیلی وابستم کاش میتونستم...


کمکم کن خدا...

جمعه 11 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

با ید فراموشت کنم ....
دارم تمام سعیم رو میکنم که از خودم دورت کنم....
موقعیت خوبی برات پیش اومد از هر نظر که نگاه میکنم....
نباید این شرایط خوب رو از دست بدی.....
حالا بهترین زمانه که پدر و مادرت به تمام ارزو هاشون برسن....
من هم دیگه جز یه سد یه مزاحم بیشتر نیستم....
امیدوارم روزی برسه که خودت رو خوشبخت ترین حس کنی...
روزی که من دیگه نباشم و تونسته باشی از اعتیاد با من بودن رها بشی...
کسی که جز آه و حسرت، غم اندوه برات هیچی نداشته...
به قول خودت و تکه کلام همیشگی که وقتی برای اولین بار شنیدم صدای جر خوردن قلبم رو به 
وضوح شنیدم(تو همیشه نمک پاش بودی) اولین بار شنیدنش از زبان تو درد داشت و اشکم یو سرازیر کرد اما وقتی بارها و بارها تکرار شد دیگه عادت کردم اما جای زخمش همیشه باقی ماند
( دعوتت نکردم امشب بیای برینی تویه اعصابم)
(به کثافت کشیدی منو با به حرف آوردن)
( به گوه کشیدی منو با باز کردن زخمم)
چند لحظه قبل  بهم زنگ زد تا اینجا نوشته بودم اما دیگه دستم به نوشتن نمیره بدجور بهمم ریخت چی  بگم بهش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی از خدا بخوام به سرش بیاره که باز دودش به چشم خودم میره؟
فقط میدونم یه بغض گنده راه گلوم رو بسته...
خدا خودت بهتر میدونی چی جوری حقم رو ازش بگیری...
چه زجرا و شکنجه هایی که با حرف هاش بهم نمی ده
هی میخوام حرفی نزنم و از خودم دفایی نکنم و با سکوتم به خودم زمان بدم تا جراحت هام خوب شه اما نمیزاره تا یه دردو درمون 
میکنم دردی دیگه به جونم میفرسته..
اخه چقدر به ادم صبر دادی مگه؟؟؟؟؟!
چقدر میشه تحمل کرد؟؟
بخدا تحملم تموم شده اما باز این عشق لعنتی پا پیچم میشه و نمیزاره...
داغونم
داغون داغون....
خدا جون کمکم کن


درد

سه شنبه 8 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

اگر درد داری تحمل كن...

روی هم كه تلنبار شددیگر نمیفهمی كدام درد از كجاست...

كم كم خودش...بی حس میشود!!


برای دوست قدیمیم...

دوشنبه 7 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

غمگین بودنم را نگذار به پای سنگــــ دل بودنم..نگذار معنایش این بشود که دوستت ندارم...

 یکــــ روز جای من بودن پاسخ تمام این سوال هاییست که شاید بعضی وقتــــ ها مغزتـــــ درگیرشان میشود...

من بغض های خشکیده ام...لب های ترکـــ خورده ام..

.همه و همه

 یعنی دلم یکــــ دنیا  میخواهد با تو...

هیــــس..

.فقط من و تو...

که کمک یکدیگر باشیم..

تو بال های من باشی و من باشم تکیه گاهی برای پروازت...


من از خــــود هم بریده ام!!!

دوشنبه 7 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

پر از اشکمــ ولی میخندمــ به سختی

به قول فــــــروغ که میگفت:شهــامت میخواهد ســـــــرد 

باشی ولی گــــــــرم لبخند بزنی

من از خــــود هم بریده ام!!!

میخواهم تــــــو را دفن کنم

در زمینی ســــرد

و یا در عمق وجودم شـــــــاید!!!

من به خــــود می آیم

روزهاست که دیگـــــــر احساست نمیکنم

شاید تنهــــــایی ینی این

به خــــود میگویم

گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتـــــــر است

پس تو را دفن خواهم کـــــرد.....

 

/حسین شریف/

 


این حرف دل منه به خدا کسی سنگ صبور من نشد

دوشنبه 7 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، زمزمه های دلتنگی، 


ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.

همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..

همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های

گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد. 

ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..

کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..

اما ملالی نیست!

شاید، شاید قسمتت این بود.

درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و

بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.


فریدون مشیری : "سراب"

یکشنبه 6 اسفند 1391

نوع مطلب :شعر، عاشقانه ها، 


پر کن پیاله را کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

این جام ها كه در پی هم می شود تهی

دریای آتش است كه ریزم به كام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد!

من با سمند سركش و جادویی شراب

تا بیكران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم

تا مرز نا شناخته مرگ و زندگی

تا كوچه باغ خاطره های گریز پا

تاشهر یادها

دیگر شراب هم

جز تا كنار بستر خوابم نمی برد!

هان ای عقاب عشق !

از اوج قله های مه آلود دوردست

پرواز كن به دشت غم آلود عمر من

آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد…!

آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد!

در راه زندگی …

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با این كه ناله می كشم از دل كه : آب ….آب….!!

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!

پر كن پیاله را….


فریدون مشیری : "سراب"


باز هم قلبی به پایم افتاد

پنجشنبه 3 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، شعر، 


باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قل سردی چیره شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه میخواهد که زود بگذرد از مال و جاه و آبرو
او شراب بوسه میخواهد زمن
من چه گویم قلب پر امید را؟
او به فکر لذت و غافل که من
غافلم آن لذت جاوید را
من صفای عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد از من اتشین
تا بسوزاند در تو تشویش را
من به او میگویم ای آغوش کرم ،مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او گویم ای نا آشنا بگذر از من،من تو را بیگانه ام
آه از این درد
آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند


بی تو هیچم

سه شنبه 1 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

امروز دوباره با شنیدن صدای گرمش از خود بی خود شدم

نمی دونم چرا پیشش اصلا غرور ندارم!

نکنه عاشقشم؟!!!

چه سئوال مسخره ای؟

از وقتی رفتی خیلی تنها شدم جات خیلی خالیه اما نمی خوام این جای خالیتو

با هیچ کس و هیچ چیز پر کنم گاهی به اینجا می یام و با تو حرف میزنم و کمی

اروم میشم

از روزی که رفتی انگار زیر قفسه ی سینم هیچی نیست قلبم رو حس نمیکنم

اونو با خودت کجا بردی؟

فکر نکنم اون دیگه بدردت بخوره روش پر از خراشه که نیمیش رو روزگار و نیمی

دیگر رو تو با حرفات روش گذاشتی یه قلب پاره پاره

مال خودت

من قصد ندارم ازت پس بگیرم اگه تو مرجوعش نکنی

 عشقم عشقم عشقم

نمی دونی با من چه کردی؟!!!!!!!!!!

 دوست دارم


عمر..

سه شنبه 1 اسفند 1391

گاهی عمر تلف میشود ؛

به پای یک احساس ....

گاهی احساس تلف میشود ؛

به پای عمر !

و چه عذابی میکشد ،

کسی که هم عمرش تلف میشود ؛

هم احساسش ...



شاید بتونه..اونو میگم ...اون که همه کسمه..

سه شنبه 1 اسفند 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

گفتم این روزا.....

این روزا واقعاً چمه؟؟؟؟؟؟؟...

یه حال عجیبی دارم هم دوست دارم حرف بزنم هم نمی دونم چی

باید بگم!

نمی دونم از کی باید شاکی باشم از خودم یا از سرنوشتم!...

از اونی که دوسش دارم یا از آدمای اطرافم!!!!!!!!

واقعاً نمیدووووووووووونم!!!

باید بپذیرم ، به قول مادر بزرگامون سرنوشتمون از قبل نوشته شده و

نمیشه تغییرش داد.....

انگار دارم تسلیم میشم و از مبارزه با سرنوشت خسته شدم یا بهتر

بگم یه جورای خودم رو دادم دست سر نوشت،نمیدونم ،نمی دونم..

شاید باز بتونه منو به خودم بیاره شاید بتونه دوباره امیدوارم کنه که

میشه شاد بود!...میشه با  شهد شیرین عشق طعم گس و تلخ

سرنوشت رو عوض کرد......

 


هیس…

سه شنبه 1 اسفند 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

هیس…
حواس تنهایی ام را
با خاطرات
باتو بودن
پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند…
بگذار
لحظه ای آرام بگیرم…


حبیب(محکوم)

دوشنبه 30 بهمن 1391

نوع مطلب :تکست آهنگ، 

حکوم عشقم ، گرفتار یار ، مثل پرنده هوادار یار..... مثل یه سایه به همراه یار ، بود و نبودم به دلخواه یار_____ هر چی که یار گفت ، دلم گفت به چشم..... از گل و خار گفت ، دلم گفت به چشم_____ هر جا که یار بود ، دلم گفت برو ..... با گل و خار بود ، دلم گفت برو_____ خون شد دل من به افسون یار..... هجر دل من پریشون یار_____ گوشه ی چشمم فقط جای یار..... کار دو چشمام ، تماشای یار_____ یار اگه جانانه خریدار شد..... دل گل سرخ توی بازار شد_____ وای گل سرخ دل من خار شد..... هر چی شد از دست همین یار شد


شانه ات کو؟

یکشنبه 29 بهمن 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، 

شانه ات کو؟
دنیایم باز به هم ریخته…


شانه هایت را آرزو کردم..

جمعه 27 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

ﻭﻗﺘــﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺳـَﺮﺍﺯﯾﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ...
ﻭ ﺩﻟــــــــﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺗﮑﯿـــﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺷـــﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ
چقدر امشب شانه های ترا از خدا آرزو کردم..
دیگر نمی دانم چگونه میشود ترا برای همیشه از آن خود کنم..
هیچوقت ایقدر خودم را حقیر و ناتوان ندیده بودم و بزرگی خدا و تواناییش اینقدر جلوی چشمانم قد علم نکرده بود خدایا چرا ما انسانها 
نمی توانیم کسی را که از ته ،ته قلبمان دوست داریم در کنار خود داشته باشیم؟؟؟؟؟؟ چرا اینقدر ناتوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش آرزوهایمان فقط یک رویا نبود... باز جای شکر داره که در رویا میتوانیم با او باشیم اگر این هم نبود که.............. 
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مصلحتت رو شکر


متن آهنگ بی کسی احسان خواجه امیری آلبوم یه خاطره از فردا

چهارشنبه 25 بهمن 1391

نوع مطلب :تکست آهنگ، 

 

بی کسی ترانه: افشین یدالهی
دیگه دارم به خودم شک می کنم
آخه حرفامو نمی فهمه کسی
من که دست دلمو رو می کنم
چرا دنیامو نمی فهمه کسی
دل من مونده رو دستم
دلی که همه ی دار و نداره آدمه
کاش یکی از ته دل به من بگه
عاشق این دل صاف و سادمه
آخه من چیزه زیادی نمی خام
یه نوازش یه نگاهه مهربون
یکی که خودش باشه تا بتونیم
واسه همدیگه بمونیم هر دومون


ولینتاین مبارک......

چهارشنبه 25 بهمن 1391

نوع مطلب :عاشقانه ها، زمزمه های دلتنگی، 

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن.

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو.امیدوارم همیشه خوش باشی.happ valentine's day


غافلگیر ی عشق

دوشنبه 23 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

من با نگاه های عاشقانه ی تو ، با حرم نفسهایت، با گفتن دوستت دارم های مداومت عاشق شدم عشقی که هرگز به این روشنی باور نکرده بودم  و برای خودم هم یه حس ناشناخته و عجیب بود
 کسی که از عشق گریزان بود و همیشه با خود زمزنه میکرد که هرگز عاشق کسی نمیشود ..
میدانم حرف هایم تکراریست اما لازم دیدم باز تکرار مکررات کنم 
اما روزی رسید روزی که همیشه از امدنش میترسیدم روزی که به تو هشدار آمدنش را داده بودم و قسمت داده بودم که اگر  حتی 1٪ احتمال میدهی که بیاید نگذار عاشقت شوم که دیگر توانش را ندارم و امروز با تمام وجودم درد میکشم اما باز نمیتوانم نفرینت کنم و برایت ارزوی خوشبختی دارم حتی بی من
تو با حرف هایت هر روز فاصله ی بین ما را بیشتر کردی اکنون شکافی که بین قلب من و تو به وجود آمده با هیچ  چسبی به هم وصل نمیشود
این منم که با کوله باری از غم که عشق تو برایم به ارث گذاشته میروم  ،با درد جانکاه ، با افسوس های بی وقفه...
تو حتی گریه ات هم نگرفت از رفتنم  و باز فقط تهدید بود...
اکنون که از تو در حال عبورم و به لحظه هایی که  بی تو خواهم داشت می اندیشم  میفهمم نبودنت چه قدر درد دارد!!!!
بی تو ماندن، بی تو بودن کار سختی است  برای منی که چندین سال فقط تو را در کنارم میدیدم و تنها عشق تو را باور کرده بودم !
آیا واقعا همه ی اون حرف ها دروغ بود؟؟؟؟؟
نگاه تو ، چشمان تو به من دروغ نمیگفت !!یعنی باز فریب خورده بودم؟؟؟؟؟
بهتره یادی از حافظ کنم و ببینم حضرت حافظ امشب برای من چه دارد
بسم الله...
آمد:




هرگز به عشقم شک نکن

دوشنبه 23 بهمن 1391

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

عشق من به تو یک عشق حقیقی بود و اگه بگی شک داری دروغ میگی
 تو  هیچوقت نباید به من و عشقی که بهت داشتم شک کنی حتی روزی که نباشم...
هرگز،هرگز،هرگز...



فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic