تبلیغات
من پذیرفتم که عشق افسانه است - مطالب شهریور 1394
من پذیرفتم که عشق افسانه است

یا بمان . . . و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو . . .!

نا رفیق...

شنبه 14 شهریور 1394

بیاینو گوش کنید قصه ی من قصه ی درده
بیابن ببینید که
 یه نارفیق با من چی کرده
بیاین کمک کنید این صدای سرده یه مرده
بیاین مردایی که دوست دارید نفربن کنید هرچی نامرده
.
نفرینت می کنم با بوسه ی مرگ

نیرنگ زدی بر رفیقی که بوده یکرنگ
یه وقتایی تو از رومی یه وقتایی تو از زنگ
بهم ثابت شده دروغ نگو که هستی صد رنگ
.
دیگه پیشم نیا واسه من مردی
تو آبروی رفاقت رو بردی
چقدر سخته برام میخندی و میگی که بردی

.تو نزدیکترینم بودی و خونمو تو خوردی


نفرین به تو
نفرین به تو که نامهربونی

یه روز رفیق خوبم بودی و حالا شدی دشمن خونی
این سهم رفاقتم نبود ، بهت بگم با چه زبونی ؟
.
زخمی که به دلم زدی خوب نمیشه تا دنیا دنیاس 
صدامو می شنوی گریه ام از این صدا پیداس
دلم از وقتی که چشش زدی همش تو رویاس 
نگاه پاک من به دور دورا به عمق دریاس 
.
منو آتیش زدی با شعله حرفت
دلمو میشکنی با اون دل سنگت 
دیگه معلوم شده حقه و نیرنگت 
این آهنگ میشه شروعی از ننگت 
.
نفرینت می کنم این نبوده رسم رفاقت 
نمی کنم دیگه دلو ملامت
دیگه دلم به بی مهری تو میکنه عادت 
میگم من با شهامت 
وای به تو بکش خجالت 
.
نفرین به تو
نفرین به تو که نامهربونی 
نفرین به تو که دشمن جونی
نفرین به تو که هی می زنی زخم زبونی
نفرین به تو که نا رفیقی تو قصه های آسمونی
نفرین به تو
نفرین به تو که نا مهربونی
نفرین به تو که به باد دادی عمرو جوونی
نفرین به تو که دعای مرگمو می خونی
نفرین به تو که تو بد ترا بدتر مونی

 


نفرین به تو....

شنبه 14 شهریور 1394

دعا نه...

اینبار نفرینت میکنم....

و

چقدر خوب است که نیستی.....

باور کن دور از تو اندازه تمام نداشته هایم آرامم


هم نفس

شنبه 14 شهریور 1394

. گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست

در هر نفست هم نفست هیچ کسی نیست

آنقدر غریبی که در این شهر درندشت

دنیای تو اندازه ی کنج قفسی نیست

باید که هوایی به سرت داشته باشی

در قلب زمستانی ات امّا هوسی نیست

تلخ است که راضی شده باشی به دغل ها

شیرین شده باشی و ببینی مگسی نیست

تنهایی ات آنقدر بزرگ است که پیشش

خوشبختی ات اندازه ی حجمِ عدسی نیست

کبریت بکش روی خودت شاعر بدبخت

فریاد بزن! داد بزن! دادرسی نیست

لعنت به تو که هر نفست مژده ی درد است

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست


تو.....

شنبه 14 شهریور 1394

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!
"تو" که از راز دلم با خبری!
"تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با " توأم " ای مهِ مهتابِ شبان...
با " تو " ای زلف پریشان جهان...
بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
بی "تو" اشکم شاعر باران است...
بی "تو" دیگر نفسم بند آمد!
بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت؛
با نگاهی پر تردید و خمود ؛
گفتی از: " عشق حذر کن " نفسم بند آمد !!







فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها