تبلیغات
من پذیرفتم که عشق افسانه است - مطالب اردیبهشت 1394
من پذیرفتم که عشق افسانه است

یا بمان . . . و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو . . .!

یک خواب....

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394

: ولی وسعت زیادی داشت
 خیلی راحت نفس میکشیدم
: د یشب خوابتو دیدم....
[: همه توصیفش همین بود
: وسط جاده یا کنار ساحل نبودی
: حرفی نمیزدیم
: مقصدی نداشتیم
[ فرار هم نکرده بودیم
 و میخندیدم
[ چیزی شبیه طلوع آفتاب
 هوا روشن نبود ولی تاریکی هم ندیدم
 با هم راه میرفتیم
 کمی اذیتت میکردم..دستتو میگرفتم و گاهی به عمد ول میکردم و دوباره نگاه میکردیم و میخندیدم
 تا وقتی خواب بودم همه چی خوب بود ولی بیدار که شدم غصه هما دنیارو خوردم ولی به خوابش هم اینهمه غصه خوردن می ارزید
 فقط گاهی به هم نگاه میکردیم
[ غیر ممکنه تا اخرعمرم بتونم جملات و توصیفهایی که برای تو بدون اراده میگم برای کسی دیگه حتی بازگو کنم
[: ولی به آخرش که میرسه فقط ذغال میمونه و چوبهایی که دارن میسوزن
: دیدی اولش چنان شعله میگیره که تا  چندمتر هم بالا میزنه
: خوب میسوزه و همه از سوختنش لذت میبرن
: عمرا نمیش
: همه از کنار آتیش کنار میرن
: عشق فقط یکبار همه وجودتو بیدار میکنه و درونتو به آتیش میکش
: تا حالا به آتیش هیزم دقت کردی؟
: کسی از فردا خبر نداره
 کمی فکر کن
 کسی فکر میکنه ذغالهایی که اینهمه از سرخی آتیش به سیاهی ذغال رسیدن چقدر سوختن تا تمام بشن
[: دیدی وقتی آب سرد میریزن چه خون سیاهی راه میافته
: دوست داشتن تو خونو دررگ زندگی مگ جاری میکنه
: دیدی آخر روشن کردن هر آتیشی چکار میکنن؟
[ فقط با تو حرف میزنم چون اعتماد دارم و دوم و مهمتر از همه مسایل من دوری
: دفعه دیگه که کنار آتیش بودی به ادمهای اطرافش بیشتر نگاه کنی همه حرفهای منو میفهمی و تداعی میکنه
 بی نهایت دوست دارم
: وقتی اطرافتو بهتر ببینی ممکنه زجر بیشتری بکشی و لی قدر خیلی چیزارو بیشتر میدونی
 همه ادمها میان روشنت میکنن به اتیشت میکشن و اخرش هم با یک اب سرد بی ریختت که کردن راه خودشونو پیش میگیرن و میرن و اینقدر به لذت اون گرمایی که گرفتن خوش هستن که چوبهای خیس و زشت  و سوخته بخاطرشون نمیاد
 دقت کردی؟
: همه آدمها به سوختن خیلی توجه میکنن ولی کسی از خاکستر شدن دلت خبر نداره
 روزگار همش سوختنو ساخت
از داخل خیلی داغونم
: ولی چوبها اینقدر میسوزن تا تمام بشن
[: حتما دیدی
: شکر که دوری و راحتی
: دیدی آب سرد روی اون چوبهای سوخته میریزن
: من کنار آتیش هم که می ایستم فکرم اینجوری مشغوله
 اخرش قشنگه
 ولی برای فردایی که ازش خبر ندارم تورو دیونه وار دوست دارم:  همه جوره تنها موندم
تو که نیستی الان من دارم با کی حرف میزنم




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها