من پذیرفتم که عشق افسانه است

یا بمان . . . و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو . . .!

ستاره ی من

دوشنبه 27 مهر 1388

نوع مطلب :زمزمه های دلتنگی، 

ستاره ی من

صدایش مرا به یاد گذشته ای دور می انداخت ,اگر چه مثل قبل گرم  نبود

اما باز قلبم را به طپش وا می داشت گویی شعف انگیز ترین خبر را داده اند

در پوست خود نمی گنجیدم, ولی با هر ترفندی که بود قلبم را قانع کردم که

او دیگر ترا مثل قبل نمی خواهد.

خواستم فریاد بزنم همه ی نیرویم را جمع کردم اما صدایم حتی به گوش خودم هم نرسید

خودم را سرد و بی احساس نشان دادم گویی که  چیزی بین ما نبوده است

صدای طپش قلب او را به وضوح می شنیدم,انگاراو هم با خود در گیر بود تامن

از احساسش نسبت به خودم بویی نبرم.

احساس غریبی به من دست داد مدت ها بود که فکر می کردم از یادش رفته ام

اما آن لحظه فهمیدم که او نه تنها فراموشم نکرده بلکه روی تمام قول هایی

که به من داده بود ایستاده

صدایش محکم تر از قبل بود وکاملا معلوم بود که این فراق اراده ی او را محکم تر کردهو مردانه تر شده است,خیلی خوشحال شدم اما این خوشحالی نباید مرا از خود بی خود کرده و به گذشته بکشاند.

آری,چهره ی تو ,نام تو,صدای تو,عشق را به یادم می آورد

عشق را با تمام عظمتی که داشت و ما را به هر کار ی وا می داشت

بی تو تنها و اسیر غمم من

بی تو گویی خود ماتمم من

                                                                 ستاره

 

 

 




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic